دلهای پاک خطا نمیکند، ولی اگر بکنند ....

نویسنده :2710
تاریخ:1391/03/2-14:06

تو کلینیک نشسته بودم و منتظر بودم تا نوبت کسی که همراهم بود بشه.دوتا خانم چادری که یکیشون یه بچه دوساله که انگار تازه به حرف زدن اومده بود تو بغلش بود و یه  دختر چادری 9 یا 10 ساله هم همراهشون بود (باکفشهای سفید که تق و تقشون عالمو بر داشته) همشون هم ازین چادرای آستین دار براق پوشیده بودن.[کلینکیش دو طبقه اس که یکیش هم کف و یه زیر زمینه و وقتی وارد میشی پذیرش روبرو در ورودیه]همه این چهار نفر با صدای کفشاشون تا جلو پذیرش رفتن و بعد پرسیدن یه سوال  ، بگشتن  به سمت زیرزمین واسه تزریقات.
بالاخره نوبت همراهمون شد و اونم رفت با دکتر حرفید و بنا به تزریق شد که بایدمیرفتیم پایین.رفتیم و اون 4 تا هم اونجا بودن هنوز ، منم خرامان خرامان رفتمو  نشستم رو صندلی و روزنامه برداشتم  ،این دوستمون با صدای زن پشت میز رفت تو اتاق جهت آمپول . در همین فاصله اون دختر کفش سفیده داشت اون بچه هه  رو هی سیخ میکرد انقد کرد تا  که یهو داد پسره درومد و شروع کرد به فحش دادن و بلند میگفت کُ.کش   کُ.کش   کُ.کش ...فک میکنم  ده باری تکرار کرد و در حالیکه فقط دوتا مرد اونجا بود و بقیه زن بودن از کنار روزنامه به چهره ی آدمای اونجا نگاه کردم ، همه سرخ و سفید و آبی و بنفش میشدن  و گاها شطرنجی !یکی خودشو به نفهمیدن زد ، یکی تابلو های رو دیوارو میخوند ولی میشد حس کرد عجب شرایط خاصیه !!!
میشد براحتی   جو سنگین محیط رو حس کرد انگار هرکدوم یه وزنه سربی رو سرشون گذاشتن و بزور سرشونو بالا نگه میداشتن .نمیدونستم باید بخندم یا باید خجالت بکشم ،  تو دلم خندیدم به اون زنه که بچه هه تو بغلش بود و انگار نه انگار...
حتی بچه رو از محیط بیرون نبرد ، حتی نگفت زشته بی ادب، حتی نزد تو دهنش...
موقعی که میخواستن برن بیرون دوباره بچه شروع کرد به گفتن .ُ.کش .ُ.کش .ُ.کش 

خیر سرشون جای مرفه شهر هم بود .
دوره ما دست تو دماغ کردن و به بزرگتر تو گفتن و بدون بسم الله غذا رو خوردن زشت بود . الانو نمیدونم.




علی

نویسنده :2710
تاریخ:1391/02/30-19:00

یک)
سلام حالم خوب نیست

سه) 

خیلی هم خوب است از یک جنبه هایی از اینکه ناهار مفت دعوتیم گویا و
بعضی دوستان را خواهیم دید لابد. یا بعضی دوستان را خواهیم یافت و مثلا یکهو در
میزِ بغل دختری خواهد نشست که من از او خوشم می آید و او هم به من نگاه می کند
و این جور چیز ها. [ فلش فوروارد ] چند سال از آن جمعه گذشته و حالا من و اون
دختر میز بغل، سر یک میز نشستیم و البته او شوهر دارد متاسفانه و شوهرش هم پیش
مان نشسته و این عجیب است خیلی.


شوهرش دراصل همان علی خودمان است ...


ادامه مطلب


کیون لَقِشون !

نویسنده :2710
تاریخ:1391/02/29-20:32

شیوه دریافت هزینه نیز متناسب با مناطق و هزینه های دریافتی و همچنین مشتری ها متفاوت است. در مناطق پایین تر علی الظاهر فواحش پیش از راهی شدن هزینه شان را دریافت می کنند تا در انتهای اتفاقات، بدون پرداخت هزینه یا کمتر از توافق صحنه را ترک نکنندو در مناطق بالاتر متناسب با ظاهر مشتری (خودرو، پوشش، منزل و...) رقم دریافتی درانتهای ماجرا دریافت می شود و یا سرویس های خاص و کثیفی نیز برای این قبیل مشتری ها داده می شود. در همین زمینه ها، جزئیات بسیار دیگری نیز در این بررسی ها به دست آمد که برای جلوگیری از اشاعه فحشاء به آنها اشاره نمی شود ! 



ادامه مطلب




  • تعداد صفحات :12
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...