38700
  • پست الكترونیك
  • تماس با مدیر
  • Atom
  • RSS


درباره وبلاگ

پریدم پنجره را بستم که بدخواب‌تر نشود. مردم توی پنجره‌ها ایستاده بودند و با صورت‌های بی‌لب‌خند، بی‌اخم، آتش‌بازی زیر خانه‌ی ما را نگاه می‌کردند. پرده را کشیدم. ماهی‌های آکواریوم سر به شیشه می‌کوبیدند. برای‌شان غذا ریختم. آرام شدند. گفتم:"شما چرا نمی‌خوابید؟" سرشان گرم غذاخوردن بود ،جوابم را ندادند. از سر شب که به خانه آمده بودیم، ذکر "چقدر خسته‌ام" گرفته بودم. چ، بسیار خسته، لب‌خند می‌زد. هرکدام روی مبل خودمان افتاده بودیم. تلویزیون برای خودش زده بود و رقصیده بود و عاشق شده بود و فکر کرده بود که تحریم‌های ایران به‌زودی اثر می‌گذارد و آدم کشته بود و در مورد بغداد گمانه‌زنی کرده بود. فقط نگاهش کرده بودیم. تلاش می‌کردیم خستگی بگذارد بخوابیم. نمی‌شد.

آرشیو

خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 لیست آرشیوها

آخرین پستها

دلهای پاک خطا نمیکند، ولی اگر بکنند .... علی کیون لَقِشون ! پسر بابا ، دختر بابا طب فخیمه کنگو! مطلب خصوصی مردان ایل شلوار مردم را پائین بکشیم.. تو چشای من نگاه کن. سگت چشم داره؟ افتد زندگی زیباست . . . یاد پست وبلاگ قبل : تف به توئه خیانت کار 1000نکته کنکور. ثبت احوال لیست آخرین پستها

طبقه بندی

دزدی(4)

نویسندگان

2710 (30)

<>